گربه عیادت آمدی شرح مفصلی بخوان
دل بگشا به مرحمت تا که دهد به دیده جان
گر ز تب شعر من وزن سپرده، متن گشته است
همچو تبی کجا رود تا نرود درد ز استخوان
حال دلم ز روزگار هست در آتش عشق وطن
چشم از آب دیده ام خسته شده است و ناتوان
ای که طبیب گشته ای، راز دل و زبان ببین
کاین سخن به لکنت آمده بار دل است بر زبان
باز نشان اشارتم، دیده به معنا کن و بین
مادر طفل می دهد حسن سخن به کودکش نشان ؟
اینکه مدام شیوه ام درطلب گشادگی است
شرم عمل شکسته ام در همه حال و هر زمان
ای که گرفته ای ثمر از پی هر جرعه شربتم
ترک نشان خود بکن، نسخه شربتم بخوان
برچسب:
نویسنده: دانیال کوشکی