خرید بک لینک

گربه عیادت آمدی شرح مفصلی بخوان

دل بگشا به مرحمت تا که دهد به دیده جان

گر ز تب شعر من وزن سپرده، متن گشته است

همچو تبی کجا رود تا نرود درد ز استخوان

حال دلم ز روزگار هست در آتش عشق وطن

چشم از آب دیده ام خسته شده است و ناتوان

ای که طبیب گشته ای، راز دل و زبان ببین

کاین سخن به لکنت آمده بار دل است بر زبان

باز نشان اشارتم، دیده به معنا کن و بین

مادر طفل می دهد حسن سخن به کودکش نشان ؟

اینکه مدام شیوه ام درطلب گشادگی است

شرم عمل شکسته ام در همه حال و هر زمان

ای که گرفته ای ثمر از پی هر جرعه شربتم

ترک نشان خود بکن، نسخه شربتم بخوان

برچسب: نویسنده: دانیال کوشکی تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 12:18

صفحه بندی