... برای مواجهه با بحران هویت در هر جامعه در حال گذار اقدام های زیر می تواند موثر باشد؛ چارچوبی که بر گفتوگو، آموزش، تکثر فرهنگی، سلامت روان و پیوند میان سنت و جهان تازه تکیه دارد و خوشبختانه در چند دهه اخیر همه آنها در جامعه ایران در حال گذار از سنت به مدرنیته به کار گرفته شده و دیدگاه های افراطی در هر زمینه دراکثریت مردم و مسئولان تعدیل شده است که برای نمونه تنها به یک مورد آن دسترسی به مشاوره و افت انگِ مراجعه به رواندرمانگر که از ارکان مهم ترمیم هویت فردیاست اشاره می کنم که در زمان حاضره می توان گفت مراجعه به آنها به امری عادی و حتی ضروری بدل شده است.
۱_ پذیرش هویت بهمثابه واقعیتی چندلایه
هویت جمعی سالم معمولاً یکدست و تکمنبعی نیست. افراد میتوانند همزمان دارای تعلقهای خانوادگی، محلی، زبانی، دینی، ملی، حرفهای و جهانی باشند. کوشش برای حذف یکی از این لایهها، غالباً به واکنش، دوگانگی و بیگانگی میانجامد.
راه سازنده:
- تبدیل «یا این/یا آن» به «هم این/هم آن» است:
حفظ ریشههای تاریخی و اخلاقی، در کنار پذیرش دانش، فناوری، حقوق فردی و تجربه جهان مدرن،
۲_ آموزش تاریخِ انتقادی، نه تاریخِ تبلیغی
آموزش تاریخی مؤثر باید بتواند همزمان افتخارات، شکستها، تنوعها و خطاهای تاریخی را بازگو کند. تاریخی که فقط ستایشگر باشد، اعتماد پایدار نمیسازد؛ و تاریخی که فقط بر شکستها متمرکز باشد، احساس حقارت جمعی تولید میکند.
آموزش تاریخِ انتقادی میکوشد به پرسشهایی از این دست پاسخ دهد:
- چه میراثهایی ارزش حفظ و بازآفرینی دارند؟
- چه تجربههایی نباید تکرار شوند؟
- جامعه چگونه با تفاوتهای قومی، زبانی، دینی و سبکزندگی روبهرو بوده است؟
- مدرنیته چه تواناییات و چه هزینههایی ایجاد کرده است؟
۳_تقویت گفتوگوی میاننسلی
بخشی از بحران هویت، ناشی از قطع ارتباط میان حافظه نسلهای پیشین و تجربه زیسته نسل بهروز است. نسلهای قدیمیتر ممکن است بر خاطره، فداکاری، سنت و تعلق جمعی تکیه کنند؛ نسلهای تازه بیشتر با انتخاب فردی، جهان دیجیتال، آینده شغلی و سبک زندگی سروکار دارند.
گفتوگوی میاننسلی زمانی ثمربخش است که به جای سرزنش متقابل، بر فهم تجربهها بنا شود:
- نسل جوان شنیده شود، نه صرفاً داوری
- تجربه تاریخی نسلهای پیشین روایت شود، نه تحمیل
- تفاوت ارزشها به معنای فقدان اخلاق یا بیتجربگی تلقی نشود
(وقتی تریبون پیدا کردیم به جای سیاه نمایی شخصیت های گذشته بهتر است به نقش آفرینی خود فکر کنیم. بعضی از گذشتگان با توجه به شرایط زمانه خود توانسته بر ذهن میلیون ها انسان اثر بگذارند و منشا فکر و حرکت شوند)
۴_ تبدیل سنت از «موزه» یا «اجبار» به منبع زنده معنا
سنت اگر صرفاً امری مقدس و غیرقابل پرسش تلقی شود، برای بخشی از جامعه به اجبار تبدیل میشود؛ و اگر صرفاً کهنه و بیارزش شمرده شود، جامعه را از حافظه و سرمایه نمادین خود جدا میکند.
راه میانه آن است که سنت به عنوان منبعی زنده برای گفتوگو دیده شود: ادبیات، آیینها، حکمتها، هنرها، زبانها و اخلاقیات تاریخی میتوانند در برابر تنهایی، مصرفزدگی و بیمعناییِ جهان نوین منابعی برای بازاندیشی باشند؛ مشروط بر آنکه فرصت نقد و تفسیر نو از آنها وجود داشته باشد.
۵_ پرورش سواد رسانهای و هویت دیجیتال
در زمان حاضر هویت افراد تا حد زیادی در شبکههای اجتماعی، رسانههای تصویری و الگوهای جهانیِ مصرف شکل میگیرد. در این فضا، مقایسه دائمی، تصویرسازی غیرواقعی از موفقیت، قطبیسازی و دادهها نادرست میتوانند احساس بیارزشی و بیریشگی ایجاد کنند.
بنابراین آموزش سواد رسانهای باید شامل این مهارتها باشد:
- تشخیص خبر و روایت غیرمعتبر
- فهم سازوکار تبلیغات و الگوریتمها
- آگاهی از اثر مقایسه اجتماعی بر عزتنفس
- توانایی گفتوگوی محترمانه با دیدگاه مخالف
- استفاده خلاق از رسانه برای روایت فرهنگ، زبان و تجربه محلی
۶_ پیوند دادن آموزش با زندگی واقعی و مسئله معنا
نظام آموزشی اگر فقط برای آزمون، مدرک و بازار کار طراحی شود، ممکن است به رشد مهارت کمک کند اما به مسئله معنا پاسخ ندهد. بحران هویت اغلب در جایی تشدید میشود که فرد نتواند میان دانستههایش، شغلش، اخلاقش و حس تعلقش پیوند برقرار کند.
در آموزش میتوان برای ادبیات، فلسفه، تاریخ محلی، گفتوگوی اخلاقی، هنر، کار داوطلبانه و مهارتهای زندگی جایگاه جدیتری در نظر گرفت. هدف، ساختن فردی نیست که فقط «موفق» باشد؛ بلکه فردی است که بتواند درباره این پرسش فکر کند:
-من کیستم، به چه چیزی تعلق دارم، و مسئولیت من در برابر دیگران چیست؟
۷_ بهرسمیتشناختن کرامت و تنوع فرهنگی
در جوامع متکثر، زبانها، گویشها، آیینها، حافظههای محلی و شیوههای متفاوت زیستن تهدید نیستند بلکه میتوانند سرمایه فرهنگی باشند.
بهرسمیتشناختن تنوع به معنای از میان بردن وحدت ملی نیست. برعکس، وحدت پایدار زمانی شکل میگیرد که افراد حس کنند بدون انکار زبان، خاطره، خانواده و سبک زیست خود، در یک سرنوشت جمعی شریکاند.
۸_ ساختن امید واقعی از راه فرصت مشارکت و اثرگذاری
احساس بیهویتی اغلب با احساس بیاثری همراه است. فردی که تصور میکند هیچ نقشی در خانواده، مدرسه، محله، محیط کار یا جامعه ندارد، راحتتر به انزوا، خشم یا هویتهای افراطی پناه میبرد.
مشارکتهای کوچک اما واقعی مانند فعالیتهای داوطلبانه، پروژههای محلی، انجمنهای فرهنگی، گروههای کتابخوانی، کارهای محیطزیستی و همکاریهای اجتماعی میتوانند حس عاملیت را تقویت کنند. هویت صرفاً با شعار ساخته نمیشود؛ با تجربه «مفید بودن» ساخته میشود.
۹_ توجه به سلامت روان و احساس تعلق
بحران هویت فقط یک مفهوم فلسفی نیست؛ میتواند در شکل اضطراب، افسردگی، خشم، انزوا، خودکمبینی و احساس بیآیندگی تجربه شود. حمایت روانشناختی، گفتوگو در خانواده، دسترسی به مشاوره و افت انگِ مراجعه به رواندرمانگر، از ارکان مهم ترمیم هویت فردیاند.
در سطح فردی نیز نوشتن، مطالعه ادبیات، گفتوگو با افراد قابل اعتماد، مشارکت در فعالیت جمعی، آشنایی عمیقتر با تاریخ خانواده و محل زندگی، و محدود کردن مقایسه فرساینده در شبکههای اجتماعی میتواند مفید باشد.
برآیند گیری:
بحران هویت با بازگشت دقیق به گذشته یا تقلید مفصل از جهان بهروز حل نمیشود. مسیر سازنده، ایجاد نوعی هویتِ باز، ریشهدار و گفتوگومحور است: هویتی که حافظه تاریخی و منابع معنوی خود را حفظ میکند، اما از نقد، علم، تنوع و تجربه زیسته انسان امروز نمیهراسد.
برچسب:
نویسنده: دانیال کوشکی